در بابِ نوشتن - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:46
وقتی از نوشتن حرف می زنیم درباره ی چه چیزی حرف زده ایم؟ نوشتن شاید از بهترین و لذت بخش ترین فعل های بشری ست.اینکه بنشینی و محتویات ذهن ت را بواسطه ی کلمات روی کاغذ منعکس بکنی حس ارضا شدن خاصی به همراه دارد. اینکه ذهن ت را درگیر بکنی و آن را بواسطه ی خودکا و کاغذ و یا صفحه کیبورد ملزم به تولید اندیشه...
نجاتِ بشر - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:46
تک تک ما منجیانِ بالقوه ی جهانِ حاضریم. دنیایِ انسانی پیرامون ما در حال حاضر فراتر از این کره ی خاکی نیست و فعلن تنها موجوادت هوشمند شناسایی شده ی این کیهانِ عظیم ما هستیم.تمام تمدن و توحش بشری به همین سیاره ختم شده است و سرچشمه ی همه خوبی ها و اغلب بدی های جهان همین جمعیت هفت میلیاردی ست که مدام در...
تنهایی محترم - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:46
مادر بزرگ تنها بودآنقدر تنها که با گل های شمعدانی و حسن یوسف که گوشه گوشه ی حیاط و خانه اش را تسخیر کرده بودند هم کلام بود و البته هر صبح هم با تنها میهمانان ثابت خانه اش که هر روز برای صرف صبحانه شان پر می زدند و خود را به حیاط خانه می رسانند گپ می زد. مادربزرگ پرنده و گل های حیاط ش را دوست داشت چر...
بی تو با مست ترین حالتِ حالم چه کنم؟ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:46
از در نبودن ت چه گویم که هر چه گفتنی ست به آنچه چشیدنی و لمس کردنی ست نزدیک نیست. من هر طور با کلمات دردِ جای خالی تو را نقش بزنم باز به آن حجم تلخ نبودن ت نزدیک نیست. این جنسِ تحمل ناشدنی نبودن ت نه به سطح دل بستگی و دل سپردگی من بلکه به جنسِ خواستنی بودن هایِ تو مربوط است. راست است که بی یار عسل ت...
طوافی دیگر به گرد خورشید - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:46
زادروزم زیبا حالا که می نویسم سنگینی سال جدید را بر گرده حس می کنم.یک رقم دیگر به شمارگان سن م افزوده شد و من یک سیصد و شصت و پنج روز دیگر را با همه ی خوشی و غم هایش پشت سر گذاشتم. هر کس را در سال دو عید است یکی عید تقویمی که همان عیدِ سالِ نو ست و دیگری عید فردی که همان سالروز تولد است. عید فردی ام...
غرق در خیال - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:46
در چشم های تو غرق می شوم و تنها غریق نجات م صدای توست که می پرسد به چه خیره ای؟

برچسب‌های محبوب

نجات بشر